لیموترش
مجله اینترنتی  
قالب سایت
نظر سنجی
لیمو ترش باید...





لینک دوستان

تعبیر خواب

  • آمار بازدید لیموترش

    کل بازدید:
  • ?
    Make your flash banner free online



    مریم دختری كه 30 سال پیش خانواده‌اش وی را در حرم عبدالعظیم حسنی در شهرری رها كرده بودند، برای یافتن والدینش از هموطنان كمك می‌خواهد.


    به گزارش جام‌جم، روز گذشته دختری جوان همراه زن میانسالی با حضور در دفتر روزنامه برای یافتن والدین دختر جوان كه حدود 30 سال پیش وی را در حرم عبدالعظیم‌حسنی در شهرری رها كرده بودند، در خواست كمك كردند.

    زن میانسال كه كودك را آن زمان یافته بود، گفت: چهار ماه از زندگی مشتركم می‌گذشت و هر هفته برای زیارت به حرم عبدالعظیم‌ می‌رفتم. یكی از چهارشنبه‌های تیر ماه 1361 بود كه هنگام خواندن نماز متوجه گریه‌های بی‌امان كودكی شدم. نمازم كه پایان گرفت، سرم را كه به عقب برگرداندم، دیدم كه یك دختر كوچولو در چند قدمی‌ام نشسته و گریه می‌كند.

    یافتن كودك بی‌پناه در حرم

    وی اضافه كرد:با دیدن كودك، بی‌اختیار به سمتش رفتم و او را در آغوش گرفتم كه كمی آرام شد. چند مرتبه صدا زدم، مادر و پدر این كودك چه كسی است. جستجویم را برای یافتن آنها شروع كردم اما آنها را نیافتم بنابراین وی را نزد خادمان حرم بردم و از آنها برای یافتن والدین كودك درخواست كمك كردم.

    آنها نیز به جستجو در محوطه حرم پرداختند تا شاید والدین دخترك را بیابند؛ اما تلاش آنها نیز بی‌فایده بود. تصمیم گرفتم، نوزاد را به خانه‌ام ببرم و همچنان به جستجوهایم برای یافتن خانواده‌اش ادامه دهم.

    زن میانسال یادآور شد: ماجرا را ابتدا با شوهرم در میان گذاشتم. او موافقت كرد تا زمان یافتن والدین كودك، وی را نزد خودمان نگهداریم. از همان موقع در جستجوی والدین كودك بودیم، اما تلاش‌مان بی‌نتیجه بود. بنابراین پس از موافقت شوهرم، دختر كوچولو را نزدمان نگه داشته و نامش را مریم گذاشتیم.

    تلاش‌های من و همسرم برای یافتن والدین مریم بی‌نتیجه بود و هر روزی كه می‌گذشت الفت میان ما و آن كودك بیشتر می‌شد وحاضر به جدایی از وی نبودیم. در این سال‌ها برایش شناسنامه نگرفتم و مریم سندی برای اثبات هویتش ندارد. می‌ترسیدم اگر موضوع یافتن وی را به بهزیستی اطلاع دهم، آنها كودك را از من بگیرند و همه با لطمه شدید عاطفی روبه‌رو می‌شدیم.

    زن میانسال به سال‌های دور باز می‌گردد و می‌گوید: مریم در كنارم راه رفتن را آموخت، غذا خوردن و گفتن واژه پرمهر پدر و مادر. با هر لبخندش، امیدی دوباره در زندگی‌مان پدیدار شد. وجود او برایمان مملو از بركت بود. آرامش و شادی به زندگی‌مان آمده بود. سال 62 صاحب یك پسر و سال 64 هم صاحب دختری دیگر شدم. بعد از تولدشان ذره‌ای از محبت من و شوهرم نسبت به مریم كم نشد. همین‌طور كه مریم و بچه‌هایم بزرگ می‌شدند، ارتباط و علاقه خواهر و برادری میان آنها بیشتر می‌شد.

    بی‌نشان از والدین

    وی اضافه كرد: مریم چهار یا پنج ساله بود كه متوجه شد والدینش در حرم عبدالعظیم‌حسنی او را رها كرده‌اند. خیلی ناراحت شد اما آنقدر به من علاقه‌مند و وابسته بود، كه حاضر به جدایی از من نبود. همیشه برای یافتن والدینش هر هفته به حرم می‌رفتیم تا شاید نشانی از آنها بیابیم اما بی‌نتیجه بود.

    زن میانسال یادآور شد: مریم به دلیل نداشتن شناسنامه نمی‌توانست تحصیل كند، بنابراین دختر و پسرم كه به مدرسه می‌رفتند، به وی نیز خواندن و نوشتن را آموختند و او توانست بخواند و حساب و كتاب كند. مدتی بعد بنابر دلایلی از شوهرم جدا شدم، اما همچنان مریم نزد من زندگی می‌كرد. مریم پاره‌ای از وجودم شده بود و دختر و پسرم او را همانند خواهرشان دوست داشتند.

    30 سال در كنار خانواده‌ای مهربان

    زن ادامه داد: سال‌ها از پس هم می‌گذشت و مریم كنار فرزندانم قد می‌كشید. او دیگر از سن نوجوانی به جوانی پا گذاشته بود و وقت آن بود كه به خانه بخت برود و خانواده واقعی‌اش را بیابد.

    بنابراین خواستم دوباره جستجو برای خانواده‌اش را شروع كند. ابتدا نمی‌پذیرفت، عاقبت اصرار‌های دائم من باعث شد، دخترم مریم رضایت دهد به دفتر روزنامه بیاییم تا برای یافتن خانواده‌اش به ما كمك كنید.

    مادر، فرشته نجات بخشم بود

    وقتی گفته‌های این زن به پایان رسید، مریم این دختر 30 ساله گفت: این زن هر چند مادرم نیست اما وی را با تمام وجود دوست دارم. در این 30 سال زحمت بزرگ شدن من به عهده این زن و خانواده‌اش بود. هر چند با آنها هم‌خون نبودم؛ اما مرا به عنوان عضوی از خانواده‌شان پذیرفتند، بی‌هیچ چشمداشتی.

    هرچند دوست داشتم به مدرسه و دانشگاه بروم؛ اما به دلیل نداشتن شناسنامه این كار امكان‌پذیر نشد. اگر این زن مهربان برایم شناسنامه می‌گرفت، ممكن بود بهزیستی مرا از این خانواده جدا كند و معلوم نبود اگر فرشته نجاتم این زن نبود و مرا به خانه‌اش نمی‌برد چه سرنوشتی برایم رقم می‌خورد. من تا پایان عمرم به این زن و خانواده‌اش مدیون هستم.

    مریم اضافه كرد: در این سال‌ها زن مهربان كه مادر صدایش می‌زدم چه رنج‌ها و شب بیداری‌هایی كه برایم نكشید. او سرشار از عشق است و مرا یك دختر معتقد و درستكار بار آورده است. بابت تمام زحمتشان سپاسگزارم.

    در پی سرنوشت مریم كه بعد از 30 سال دوری از والدینش، در جستجوی آنهاست، تصویر كودكی وی كه در حرم عبدالعظیم‌حسنی خانواده‌اش وی را در آنجا جا گذاشتند به چاپ می‌رسد تا چنانچه فردی از خانواده وی اطلاعاتی دارد با گروه حوادث روزنامه جام‌جم تماس بگیرد و زمینه دیدار او با خانواده‌اش را پس از این همه سال فراهم كند.


    منبع:جام جم آنلاین




    طبقه بندی: موضوع روز،
    برچسب ها: انتظار، 30ساله، مریم، دوری، والدین، فرزند، رها، عبداعظیم،
    لیست وبلاگهای به روز شده
    [ سه شنبه 9 آبان 1391 ] [ 11:05 ق.ظ ] [ نادر امیراصلانی ]
    .: Weblog Themes By SibTheme :.

    درباره وبلاگ


    لیموترش عاشق همنوع ، مقید به رعایت حقوق شهروندی و احترام متقابل است.

    هدف از ایجاد این نشریه الکترونیکی در اختیار قرار دادن مطالب جالب ، به روز ، خواندنی ، آموزنده ، تجربه های زیبا و انتقال انرژِی مثبت است.
    لیموترش توصیه می کند : همیشه شاد باشید.

    آخرین مطالب
    لیست آخرین مطالب
    اللهم عجل لولیک الفرج
    امکانات وب
    لینک باکس

    لیست وبلاگهای به روز شده
    ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو