لیموترش
مجله اینترنتی  
قالب سایت
نظر سنجی
لیمو ترش باید...





لینک دوستان

تعبیر خواب

  • آمار بازدید لیموترش

    کل بازدید:
  • ?
    Make your flash banner free online



    تی قهرمانان دنیا داشتند در بهترین ورزشگاه ها با بهترین امکانات تمرین می کردند تا با جسمی آماده در مسابقات حاضر شوند و مدال خوشرنگی را که مردم کشورشان آن را آرزو می کنند برای آنها به ارمغان بیاورند و بشوند مایه سرفرازی کشورشان در دنیا، قهرمان ما در همان حال داشت ماسه بار می زد و سیمان می ریخت و ملات درست می کرد!

    وقتی قهرمانان دنیا داشتند میل می زدند و کنارش داروهای تقویتی و شیر می خورند، قهرمان ما داشت بیل می زد و لقمه نان و پنیری را که برای غذای ظهر آماده کرده بود، می خورد.

    وقتی قهرمانان دنیا داشتند در فضای سرپوشیده و با درجه حرارت مطلوب بدن های خود را می ساختند، قهرمان ما داشت جلوی تیغ تیز آفتاب آجرها را بالا می انداخت و خشت روی خشت می گذاشت و ساختمانهای مردم را می ساخت.

    وقتی قهرمانان دنیا قبل از تمرین، تفریح و استراحت می کردند تا روحیه شان بالا رود، قهرمان ما داشت سر ساختمان کارگری می کرد تا اگر رمقی باقی ماند بعد از کار تازه برود سر تمرین!

    وقتی قهرمانان دنیا داشتند نیزه پرتاب می کردند تا قدرت پرتاب خود را بالا ببرند، قهرمان ما داشت آجر پرتاب می کرد تا ساختمان هر روز بالا و بالاتر برود و شاید همین آجر پرتاب کردن ها باعث شد نیزه اش را 50 متر و 97 سانتی متر پرتاپ کند و رکورد دنیا را بشکند!

    وقتی قهرمانان دنیا داشتند روی چمن تمرین می کردند و کادر فنی و کمک و خیلی های دیگر کنارشان بودند و تمرینشان را زیر نظر داشتند، قهرمان ما داشت توی گل تمرین می کرد و وقتی نیزه اش را پرتاب می کرد کسی نبود که آن را برایش بیاورد و برایش سخت بود با پاهایی که از هر دو مچ معلول است برود توی گلها و نیزه اش را بیاورد.

    وقتی قهرمانان دنیا تمرین می کردند و بدنشان گرم می شد یک نفر حوله می انداخت روی بدنشان تا عضلاتشان سرد نگردد، قهرمان ما تا می‌رفت نیزه‌اش را بیاورد بدنش سرد می شد و هر آن احتمال پارگی عضلاتش وجود داشت.

    وقتی قهرمانان دنیا در بهترین شرایط مالی می رفتند برای مسابقات، قهرمان ما اگر می خواست برای مسابقه برود مجبور می شد پول سفرش را از این و آن قرض بگیرد تا بتواند در مسابقات حضور داشته باشد و آن مدال خوشرنگ را، او برای مردم کشورش بگیرد.

    قهرمان ما از عشایر ایل زوله بود و 18 سال به همراه خانواده اش کوچ نشینی می کرد و با برادر دوقلویش گوسفندان را برای چرا می برد. زندگی کوچ نشینی با همه سختی ها و لذتهایش سپری می شد تا آن زمان که پدر و برادر دوقلوی محمد جان خود را در یک تصادف از دست دادند و خانواده او مجبور شد برای پرداخت قرض پدر، گوسفندان را بفروشند و با ته مانده پول آن خانه ای در شهر اجاره کند.

    برای همه خانواده بخصوص مادر سخت بود که از چادرنشینی حالا بیایند در خانه ای که آن هم متعلق به خودشان نیست و بشوند اجاره نشین شهر.

    محمد خالوندی به خاطر گذارن زندگی و درآوردن خرج خانواده به ناچار از ادامه تحصیل باز ماند و کارگر ساختمان شد.

    سال 1387مسابقات پارالمپیک 2008 را از تلویزیون نگاه می کرد و عبدالرضا میرزایی، اسطوره پرتاب نیزه جانبازان را می دید که چهار مدال طلای پارالمپیک را در کارنامه خود دارد و در دل آرزو می‌کرد که روزی مانند او می توانست برای کشورش افتخار آفرینی کند.





    یک روز وقتی به دعوت یکی از اقوام به تهران و ورزشگاه آزادی رفت در آنجا افرادی را دید که نیزه پرتاب می‌کردند، محمد هم بدش نمی آمد حداقل برای یکبار نیزه را پرتاب کند.

    مربی زمین به او اجازه داد و وقتی محمد نیزه را پرتاب کرد مربی پی به قدرت ضربه کتف محمد برد و از او خواست تا این ورزش را ادامه دهد. محمد یکسالی بصورت تفریحی پرتاب نیزه را دنبال می کرد و اصلا فکر نمی کرد که روزی بتواند رکورد دنیا را در این رشته تغییر دهد.

    بعد از مدتی مسابقات انتخابی تیم ملی جوانان برای شرکت در مسابقات دبی برگزار شد، اما محمد به جای 39 متر، 38 متر و 73 سانتی متر پرتاب کرد. مربی که به قدرت و توانایی محمد اطمینان داشت نمی توانست محمد را از مسابقات محروم کند و محمد به خاطر این اطمینان، به مربی قول داد که در مسابقات جوانان بالای 40 متر را بزند.

    اما چیزی که داشت مانع رفتن می شد هزینه دو میلیون تومانی برای شرکت در این مسابقات بود و محمد برای جور کردن این پول به همه رو انداخت؛ از مربی بگیر تا دوست و آشنا و از هرکسی 200 ،300 هزار تومان جمع کرد تا بشود دو میلیون تومان و بالاخره توانست در مسابقات شرکت کند.

    مسابقات برگزار شد و محمد توانست روی حرفش بایستد و نیزه اش را 41 متر و 23 سانتی متر پرتاب کرد.

    مدتی بعد اردوی متصل به اعزام برای مسابقات پارالمپیک لندن برگزار شد که محمد 2 هفته را در اردوی تهران به سر برد و با نیزه ای غیر استاندارد مرتب تمرین می کرد.





    محمد بدون مربی تغذیه و امکاناتی که باید قبل از شروع مسابقات برای او فراهم می بود تمرین می کرد و تا 2 ماه قبل از شروع مسابقات برای درآوردن خرج و مخارجش مجبور بود کارگری کند و از 2 بعدازظهر به بعد تازه برود سرتمرین برای مسابقات پارالمپیک لندن!

    روز مسابقات فرارسید حالا محمد باید نیزه اش را بر می داشت و آن را جایی می انداخت که قهرمانان دنیا نتوانند حتی به گردش برسند. یاد تمام سختی ها و مشکلات نه، یاد کشورش و سربلندی آن بود که به بازوانش توان داد تا نیزه اش را 50 متر و 98 سانتیمتر پرتاب کند و رکورد دنیا را در بازیهای پارالمپیک لندن بشکند و بشود مایه افتخار ایران زمین.

    محمد نشان داد که نه تنها معلولیت بلکه تمامی مشکلات نیز نمی توانند قدری از اراده اش را برای کسب افتخار برای کشورش کم کنند.





    حالا قهرمان ما بعد از پارالمپیک و تقدیر از سوی مقامات بالاخره توانست خانه ای را که مادرش آرزوی آن را داشت برای او بخرد، اما وقتی به استان آمد باز هم برگشت سر همان زمین گلی و کسی هم سراغش را نگرفت که حداقل بگوید قهرمان دستت درد نکند.




    مراسم تقدیری که در استان برگزار نشد به کنار، حداقل امکاناتی بدهید و قهرمان ما را از گل درآورید!

    گزارش از محبوبه علی آقایی، خبرنگار ایسنا منطقه کرمانشاه
    منبع: خبرگزاری ایسنا




    طبقه بندی: گوناگون،
    برچسب ها: محمد خالوندی، لیموترش، پاراالمپیک، قهرمان، گل، کارگل، رکورد، پرتاب نیزه،
    لیست وبلاگهای به روز شده
    [ پنجشنبه 21 دی 1391 ] [ 02:00 ق.ظ ] [ نادر امیراصلانی ]
    .: Weblog Themes By SibTheme :.

    درباره وبلاگ


    لیموترش عاشق همنوع ، مقید به رعایت حقوق شهروندی و احترام متقابل است.

    هدف از ایجاد این نشریه الکترونیکی در اختیار قرار دادن مطالب جالب ، به روز ، خواندنی ، آموزنده ، تجربه های زیبا و انتقال انرژِی مثبت است.
    لیموترش توصیه می کند : همیشه شاد باشید.

    آخرین مطالب
    لیست آخرین مطالب
    اللهم عجل لولیک الفرج
    امکانات وب
    لینک باکس

    لیست وبلاگهای به روز شده
    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic